تاج السلطنه
27
خاطرات تاج السلطنه ( فارسى )
عجالتا شيرينى خورده ، ليكن تا من بيست ساله نشدم ، عقد و عروسى نكنند . به اين قرار داد طرفين راضى ، قرار شيرينى خوردن مرا به زودى دادند و مشغول تهيه تدارك [ شدند ] . كمكم ، كسالت من تخفيف پيدا كرده ، قدرى بهتر شدم . و براى خوش آمد همبازىهاى من اغلب از عروسى قصه مىكردند . ليكن ، من برعكس سابق كه خوشحال و مسرور گوش مىكردم ، با يك حزنى استماع كرده ، فقط جواب آنها را به يك آهى مىدادم . آيا چه شده كه من محزونم ؟ آيا چه شده كه من از بازى ، دوندگى ، تفرج صرفنظر كردهام ؟ هرچه از خود سؤال مىنمودم ، نمىفهميدم . روزبهروز ، لاغرتر ، چشمها مهمود ، بىفروغ . در همين ايام ، ترتيب شيرينى خوران را فراهم و شروع نمودند . رسيد آن روزى كه من بيهودانه بيم و ترس داشتم . در حالتى كه تمام خانوادهى من مشغول به عيش و عشرت و خوشحالى بودند ؛ و البته براى يك طفل هشت ساله ، ساز و آواز ، خوشحالى ، مهمانى ، موزيك ، هياهو كم نعمتى نيست ؛ ليكن ، من مبهوت و مانند اشخاص مست به اين طرف آن طرف متمايل . اشخاصى كه خالى از هر احساسات بودند ، اين حال مرا حمل به شرم [ و ] حيا مىنمودند . و تقريبا خوشنود ؛ و مرا به حال خود گذاشته بودند . ليكن ، علت حقيقى اين رنج بر همه ، حتى بر خودم هم مجهول بود . از تمام اعيان و اشراف و شاهزاده خانمهاى بزرگ ، [ 27 ] از طرف انيس الدوله دعوت شده بود . رستخيز عظيمى برپا ؛ و تمام اين فضاى بزرگ موج مىزد از انواع رنگها و نقش نگارها [ و ] رتبهها ؛ و خيره مىكرد برق الماسها . مرا به حياط خلوتى برده ، مشغول آرايش بودند . و مخصوصا ، يكى از زن پدرهاى من مشاطهى خوبى بود . و اسم اين خانم « دلبر خانم » بود و خيلى اسم با مسمايى بود ؛ و هر عروسى كه بزك مىكرد ، از طرف حضرت سلطان به يك پارچه جواهر گرانبها مفتخر و سرافراز مىشد . خوب به خاطر دارم كه در زير زحمت بزك و سنگينى جواهرات ، نزديك به مرگ بودم . و مكرر به اين روز شوم لعنت و نفرين مىنمودم . تمام دخترهاى كوچك همسن در اين حياط جمع ، و يك دستهى كوچكى از مطربها [ و ] رقاصها جدا كرده و به آنجا آورده ، مشغول نوازندگى بودند . صداى موزيك از اطراف مسموع ، همهمه [ و ] ازدحام غريبى از هر طرف شروع و ظهور نموده بود . تقريبا هزار خوانچه « 10 » اقسام شيرينىها ، ميوهها با چندين سينىهاى طلا [ ى ] پر از جواهرات الوان براى اين شيرينى خوران تهيه ؛ و با موزيك ، اجماع غريبى از امراء ، صاحبان منصب و اشراف آورده و يك دور در حياط بزرگ گردش كرده ، به منزل ما آوردند . و بايد مخصوصا خيلى آهسته ، ملايم ، اين جمعيت حركت كند ؛ براى اينكه ، تمام اشياء وارد را مدعوين به دقت تماشا كرده ، مخصوصا بدانند براى عروس چه آوردهاند و قيمت اين دختر چند است .
--> ( 10 ) - اصل : خانچه .